الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

241

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

و ( نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ - 37 / يس ) يعنى روز را از شب جدا مىكنيم و در پايان تاريكى و استراحت در شب روز را براى فعاليت‌تان با ايجاد قانون نظم طبيعى جدا مىكنيم و بعدش اشاره به حركت خورشيد مىكند . أسْوَد سَالِخ : مار سياهى كه هر سال پوست مىاندازد و پوستش را از تنش دور مىكند . نَخْلَة مِسْلَاخ : خرما بنى كه خرماى سبز و نارسش ريخته مىشود . سلط : السَّلَاطة : توانايى و قدرت از روى قهر . سَلَّطْتُه فَتَسَلَّطَ : چيرگيش دادم پس مسلط شد . خداى تعالى گويد : ( وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ - 90 / نساء ) و ( وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ - 6 / حشر ) ( ولى خداوند پيامبرانش را بر هر كه خواهد پيروز گرداند و تسلّط دهد ) . و از اين معنى است واژه - سُلْطَان - « 1 » كه به خاطر سلطه‌اش و غلبه با زور و قهرش

--> ( 1 ) از واژه فوق 38 بار در قرآن آمده است ، 24 بار به معانى ( حجّت - دليل - برهان ) و 13 بار به معانى ( قهر و غلبه - قدرت ) كه بيشتر قدرت روحى و معنوى منظور است ( 26 / ابراهيم - 24 / حجر - 101 / نحل - 67 / اسراء - 20 / سباء ) اين واژه و معناى آن از زبان سريانى به معنى نيرو و قدرت گرفته شده ، در احاديث اين واژه مشتق از سليط : روغن زيتون ، دانسته شده . تا قرن چهارم تمام كتابها و تأليفات همان معانى قرآن را از واژه - سلطان - فهميده‌اند ( البلدان / يعقوبى - فتوح مصر / ابن عبد الحكم - ابن حوقل ص 143 / صورة الارض ) . در اواخر قرن چهارم خلفائى مانند ( قادر و موفّق ) و مردانى چون - يعقوب ليث - به اين لقب ذكر شده‌اند ( طبرى 3 / 426 - و 2 / 997 - مسعودى 8 / 284 و 287 و 196 ) . چنان كه مىبينيم در اين تأليفات از ( قرن چهارم هجرى ) به بعد خلفاء بعد از مقتدر را با اين لقب نام مىبرند . ابن خلدون براى جعفر برمكى چنين لقبى ذكر كرده و همينطور در بارهء آل بويه . پس واژهء سلطان در معنى حاكم و زمامدار مستحدث است و ريشه‌اى در دين به معنى ملك ندارد ابن اثير مىنويسد : محمود غزنوى از قادر خليفهء عبّاسى چنين لقبى را گرفته است ، ابو الفضل بيهقى و حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده مىنويسند : يمين الدّوله از - القادر - لقب خواست ، چون ولايت نيمروز بگرفت و در هندوستان چندين ولايت و شهر تا سومنات برفت سمرقند و خوارزم را بگشود ، رى و اصفهان و همدان .